گفت : مامان میشه رسیدیم تو من رو بذاری اونجا و خودت بری؟
گفتم: چرا؟
گفت: تو لازم نیست خونه کسانی که من رو دوست دارند و بهم اهمیت می دهند،همراهم باشی..فقط جاهایی که به من اهمیت نمی دهند،کنار من باش!
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08
داشتم از معده درد شدید به خودم می پیچیدم،دست دخترکم روی معده ورم کرده ام بالا و پایین می رفت...
سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت : کاش حداقل یک نی نی توی دلت بود تا بعد از اینهمه درد، خوشحالمون می کرد.
بانو...
ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08
بعد از اینکه از بازی کردن باهاش خسته شدم و خواستم برم به کارهایم برسم،بهش گفتم : حالا یکم هم تنهایی بازی کن.
با حالت ناراحتی در حالی که بسوی اتاقش می رفت گفت: حداقل یک خواهری،سگی ،چیزی برای من نیاوردی باهاش بازی کنم...
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08
گفت: یعنی من توی این کوچه بدنیا آمدم؟
گفتم: نه...ولی اینجا کاشته شدی...
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08
بیشتر وقتها داد و فریاد ما پس از شکستن یک گلدان یا بشقاب ،بخاطر از دست دادن اون شی نیست، شاید فرصتی است که تمام حرفهای نگفته و گلایه ها را فریاد بزنیم...
بعد از اینکه سه تا گلدانم را بطور اتفاقی شکست ، عصبانی شدم،اما می دانستم دلایل مهمتری از آن گلدانها برای عصبانیتم دارم...
قول داد که سه تا گلدان برام بخره...اما چیزهای مهمتری هم هستند،که نیستند.
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08
یکهو وسط کارتون دیدنش رو کرد به من و گفت:
بالاخره یک راهی پیدا کردم که مامانت رو زنده کنیم.
بدون اینکه منتظر جواب من باشه ادامه داد:
پول می گذاریم روی قبرش زنده میشه...
گفتم: این حرفا چیه؟
گفت: چند شب پیش خودم شنیدم بابا بهت گفت پول روی مرده بذاری زنده میشه !
بانو...
ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: دوشنبه 10 تير 1398 ساعت: 6:08